سيد صادق سجادى

359

تاريخ برمكيان ( فارسى )

حكايت در احسانى كه مأمون هارون و وزير او سهل بن فضل دربارهء برامكه كرده‌اند « 1 » چنين گويد عبد اللّه عباس « 2 » كه چون مأمون در بغداد متمكّن گشت ، سهل فضل كه وزير بىنظير « 3 » مأمون بود ، هنر و فضل « 4 » عباس بن فضل و محمد بن يحيى و موسى بن يحيى « 5 » را پيش مأمون بسيار ذكر كرده بود . چون ايشان آنجا رفتند ، مأمون عاشق هنر و فضل ايشان شد . ايشان فرزندان خود را ، كه نو درآمده بودند و تازه « 6 » رسيده بودند ، پيش مأمون بردند . مأمون هفت هشت جوان قابل را بديد به غايت مسرور و مبتهج گشت و ايشان را صلات و انعامات بسيار داد و همه را مقرّب خود كرد و در ميان ندماى خاص ايشان را درآورد ؛ و از همهء جوانان عبد اللّه بن يحيى را مقّرب‌تر گردانيده بود . در آن روزگار يحيى « 7 » را دخترى بود فاطمه نام . او كنيزكى داشت . . . « 8 » نام در غايت ظرافت و لطافت و جميله و خوبروى . آن كنيزك بچه را فاطمه به محمّد امين بخشيده بود و محمّد امين چنان شيفته و عاشق او شده بود كه يك ساعت بىاو قرار نگرفتى و يك لمحه او را از خود دور نداشتى . چون در بغداد جواهر و خزانهء هارون را عرض كردند ، آن جواهر نديد « 9 » و گفت كه همان « 10 » جواهر بود كه در جهان همتا نداشت . و چون دختر يحيى در وقت مأمون در خانهء خود آمد و بىغم شد ، آن كنيزك « 11 » هم به جهت ديدن او در خانهء او آمد و حقّهء پر جواهر « 12 » به دو بخشيد و گفت سزاوار اين‌چنين نفيسى همچو « 13 » عفيفهء كريمه‌اى باشد . فاطمه دختر يحيى از آن كنيزك منّت بزرگ پذيرفت و او را گفت كه وارث جواهر مأمون است

--> ( 1 ) . ك : در احسانى كه مأمون بن هارون و وزير او سهل بن فضل در قضيهء برامكه به فعل آورده . ( 2 ) . ك : عبد اللّه بن عباس . ( 3 ) . ك : - بىنظير . ( 4 ) . ك به جاى « هنر و فضل » : و در مرو . ( 5 ) . ك : - و موسى بن يحيى . ( 6 ) . ل : - در . . . تازه . ( 7 ) . هر دو نسخه : هارون . تصحيح قياسى است چنان كه بعدا بيايد . ( 8 ) . در ل كلمه‌اى در اينجا خوانده نشد : صنيعه ؟ ك ندارد . ( 9 ) . چنين است در هر دو متن . قبلا از اين جواهر سخن نرانده بود ! ( 10 ) . ك : فلان . ( 11 ) . ك : آن كنيزك كه با محمد امين ديد . ( 12 ) . ك : آن جواهر را . ( 13 ) . ك : از همچو .